تبلیغات
ღღیا ضامن آهوღღ - مطالب دی 1392

دلنوشته ای به امام رضا (حرف های دلم...)

دستت را میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع میکند
به جوانه زدن...
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشود...
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا میگیرد...
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...

ادامه مطلب


موضوع: امام رضا(ع)، دل نوشته،
[ یکشنبه 22 دی 1392 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

یك فانوس روشن

در خانه را كه بست انگار هنوز شك داشت ، با خودش گفت:«چرا چیز بهتری را نذر نكردم؟»سپس دستی كشید بر روی كلون مردانه كه بعد از میرزا خدابیامرز شوهرش دیگر كسی آن را به صدا در نیاورد تا این كه . . . خودش می گفت :«هر كه بود متبرك كرده خانه را .» دو قدم رفت سپس ایستاد ولی قدم های بعدی را محكم تر برداشت چیزی را هم گرفته بود زیر چادرش .

كوچه تنگ و تاریك بود به همین خاطر شب ها ترسناك به نظر می رسید ولی امشب به خاطر تولد امام رضا(ع) همه جا روشن بود.

پیرزن پس از مرگ میرزا زندگی سختی داشت،نرگس را هم به سختی بزرگ كرد تا این كه برای نرگس خاستگار آمد پیرزن هر چه داشت و نداشت را فروخت تا جهاز دخترش را كامل كند، این بود كه دیگر دست به دامان امام رضا(ع)شد.

وقتی به نزدیكی حرم رسید ایستاد و تعظیمی كرد، سپس وارد بازرسی شد ، صدای زنی بلند شد كه :

ـ مادر این چیه ،نمی شه ببری داخل!!

ـ نذره دخترم چیكارش كنم ؟؟

ـ قدغنه نمی شه ببری داخل ،مادرجان.

دو دقیقه طول كشید تا بلاخره آمد. دستی به در طلایی حرم كرد و گفت :«آقا تو كه بی نیازی ،این رو قبول كن كه سند نیاز ما باشه .»

رفت و گوشه ای نشست. چادرش را كنار كشید و فانوس رنگ و رو رفته را كناری گذاشت . كبریت را در آورد و آتش زد . خواست بلند شود كه مردی گفت:«مادر این جا چه می كنی ؟؟»

ـ نذر دارم پشرم.

ـ اگه نذر داری باید اونجا ببری . وبعد با دست به جایی اشاره كرد.

داخل دفتر نذورات كه شد مردی را دید، در حالی كه دسته پولی را می شمرد به پیرزن گفت :« بله !مادر نذر داری ، بگو تا بنو یسمش.»

پیرزن چادرش را كنار كشید و فانوس را گذاشت روی میز ، مرد نگاهی به فانوس كرد و سپس به او گفت :«مادر جان امام رضا (ع) قربونش بشم این همه لامپ برقی داره ،اگه می خوای می گیرمش ولی من یه فانوس رو به كدوم قسمت تحویل بدم ؟».

پیرزن می خواست حرفی بزنه ، ولی بغضی كه آمده بود توی گلویش نگذاشت .

با نارحتی فانوس را برداشت، پاهایش می لرزید از پیری یا سرما یا دلشكستگی. هنوز دو قدم بیشتر نرفته بود كه ناگهان همه جای حرم تاریك شد . چند لحظه بعد همه جا روشن شد ، انگار برق اضطراری بود .

پیرزن قدم بعدی را كه برداشت لامپ ها و چراغ ها كم نور و پر نور شدند وبعد هم خاموشی مطلق .

صحن یك لحظه خاموش شد و هیچ نوری نبود جز ، نور فانوس پیرزن كه زیر چادرش بود .

 

خلاصه ای از کتاب یك فانوس روشن

نوشته ی : مهدی قزلی





موضوع: امام رضا(ع)، داستان،
برچسب ها: داستان مهدی غزالی، یک فانوس روشن، داستان زیبا مذهبی،
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

زیـاده از عدد قفل ها، کلیـد اینجاست

آن روز که «سیمرغ» روح اهورایی‏ات بر کنگره‏ی «قاف» ملکوت و بر شاخسار درخت «طوبی» در قله‏ی «اَو اَدنی» آشیانه گرفت؛

و تقدیر چنان بود که آن پیکر مطهر و پاره‏ی تن پیامبر، سرزمین «توس» را به قرب خود وادی «طور» کند و شرف ابدی بخشد؛

آن روز که مأمون ملعون نامیمون، با افشره‏ی «انار» یا حبه‏های «انگور» آن حجت خدای را مسموم ساخته بود؛

و از بیم طوفان خشم و خروش خراسانیان، تشییع پیکر پاکش را ممنوع کرده و خلق را از آن فیض محروم نموده بود؛

نیاکان من اما، اهالی «نوغان»، همین «محله‏ی» شرافت یافته‏ی دیوار به دیوار این «حریم حرم» پاک،

که زنانشان «مَهر» خود را از شوی خریدند و مردان شان «مِهر» از جان بریدند!

و آسیمه سر در پی پیکرش دویدند.

و خلقی عظیم فراهم آمدند آن‏چنان که در ازدحام تشییع، فراخنای خراسان، فرشتگان را تنگ شد و حتی سنگ به ناله آمد.

اینک این منم!

قطره‏ای بازمانده‏ از آن سیل خروشان عشق که سر بر درگاه کبریای‏ات گذاشته

و دست نیاز به دامان عنایت خدایی‏ات دراز کرده و می‏گویم:

مولای من! ای هشتمین حجت خدا و هفتمین قبله ی اهل دعا! ای ضامن آهوی بیابان و ای طبیب دردهای آشکار و نهان!

زائر امام رضا

دردمندی به صد امید پناه آورده تا ببخشی ز کرم، بار گناه آورده

تحفه، در محضر تو ای دو جهان ماحضرت خوشـه‏ای اشک و همیـن دامن آه آورده

تو آن امام رئوفی که «شتر» از قربانگاه به تو پناه می‏آورد. و «آهو» به سوی تو راه می‏یابد.

من نه به مظلومی شترم و نه به بی‏گناهی آهو، اما از بیکرانی کرمت آگاهم و باور دارم اینکه گفته‏اند:

به ناامیدی از این در مرو، امید اینجاست زیـاده از عدد قفلـها، کلیـد اینجاست





موضوع: امام رضا(ع)، دل نوشته،
[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

حدیثی زیبا از امام رضا(ع)

حدیثی زیبا از امام رئوف حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه آلاف و تهیت و الثاء:

"مَنْ رآنی فی منامه فقد رآنی لأنّ الشیطان لا یتمثّل فی صورتی و لا فی صورة أحد مِن أوصیائی، و لا فی صورة أحد من شیعتهم و أن الرؤیا الصادقة جزء من سبعین جزء من النبوة"

پدرم از جدم و او از پدرش روایت کرده است که پیغمبـر  صلی الله علیه و اله فرمودند: هرکس مرا در خواب ببیند، واقعا مرا دیده است، زیرا شیطان هرگز نه بصورت من و نه بصورت اوصیاء من و نه بصورت شیعیان آنها متمثل نمی شود و فرمودند: رؤیای صادقه یک هفتادم نبوت است.





موضوع: امام رضا(ع)،
[ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

دریاب ما را...


ای افتخار ما !

به تو می بالیم و به تو می نازیم... 

به کرمت...به نظرت...به وجودت... به حریمت...

به لطفت که هر بی پناهی را زیر سایه اش در بر گرفته است...

وبه نگاهت که هرقلب ملتهبی را آرام می سازد...

ای امام رئوف!

در این دریای پر تلاطم وسوسه ها ودر این سیاهی شب های عصرغیبت، 

چشمان ما به درگاه نجات بخشت خیره شده، 

تا که گوشه چشمی بر این بیچارگان آستانه غرق وگمراهی  افکنی

 و از این گرداب غفلت رهایی بخشی.

ای مهربان!

دل مجروح داغ دیده ازهجران ما به پنجره فولادین عطوفتت گره خورده 

وچشمان غیبت دیده ما خاک آستان حضورت را سرمه کشیده است...

ای شفا بخش!

دریاب مارا...

شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است.مشکاة الانوار



منبع:http://beheshte8.blogfa.com




موضوع: امام رضا(ع)، دل نوشته،
[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

هواتو کردم...


....اخ که چقدر دلم هوای امام رضارو کرده....


کعبه عشق دلم شد بارگاهت یارضا

ازتو میخواهد دلم یک دم نگاهت یارضا

عاشق روی تو تنها ماه عالم تاب نیست

بوسه میزد آسمان بروی ماهت یارضا



[ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

ماه صفر

[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

امام هشتم را بهتر بشناسیم

امام رضا علیه سلام


امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) روز یازدهم ذیقعده سال 148 هـ. ق در مدینه دیده به جهان گشود.

دوران امامت آن حضرت 20 سال بود که با سه تن از حکمرانان مستبدّ عباسی، یعنی هارون (ده سال)، امین (پنج سال) و مأمون (پنج) سال معاصر بود.


امام رضا علیه السلام در آخر ماه صفر سال 203 هـ. ق در سن 55 سالگی توسط مأمون مسموم شد و در سناباد نوقان که امروزه یکی از محلات مشهد مقدس محسوب می شود به شهادت رسید و در محل مرقد فعلی به خاک سپرده شد.

شکلک های محدثه



ادامه مطلب


موضوع: امام رضا(ع)،
برچسب ها: امام هشتم را بهتر بشناسیم،
[ سه شنبه 10 دی 1392 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

من آمده ام گدای این در گردم

     من آمده ام گدای این در گردم     

در بحــر عنایتـت شنـــاور گـــردم

با دست تهی آمدنم عیبی نیست

عیب است که با دست تهی برگردم



[ سه شنبه 3 دی 1392 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

اربعین

کاروان می آید از شهر دمشق

     برسرِ خاکِ شهِ سلطان عشق

 کاروان با خود رباب آورده است

  بهر اصغر شیر وآب آورده است

 کاروان آمد ولی اکبرنداشت

   ام لیلا شبه پیغمبر نداشت

 کاروان آمد ولی شاهی نبود

   بربنی هاشم دگر ماهی نبود ...





موضوع: شعر، دل نوشته، محرم،
برچسب ها: اربعین، اربعین حسینی، شعر اربعین،
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 01:49 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]