کاش...

در خاطراتم
یك فوج كبوتر مانده است
و یك گنبد طلایی دور
تمام پنج سالگی ام را
یقین داشتم
بزرگ كه شدم دستم به ضریح می رسد
بی آنكه پدر
مرا روی شانه هایش بالا ببرد
من سالهاست كه از پنج سالگی ام دور شده ام
از تو
از پنجره ی فولاد...
كاش بچگی ام بر می گشت
كاش دستم به ضریحت می رسید





موضوع: امام رضا(ع)،
[ سه شنبه 30 آبان 1391 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

معرفی کتاب

 

نام کتاب:پدر عشق وپسر

نویسنده:سید مهدی شجاعی

پدر، عشق و پسر

در این كتاب ،حادثة كربلا و ماجرای به شهادت رسیدن علی اكبر ‹ع› ، از زبان اسب علی اكبر،برای مادرش لیلا بیان می شود:جراحت جای جای بدنم را شكافته بود و خون از تمام جوارحم فرو می‌چكید .من دوام آوردنی نبودم و اگر نبود تقدیر چشمگیر خداوند، من بازگشتنی و به این جا رسیدنی نبودم . اینك من مانده‌ام كه آن درد بزرگ را برای تو حكایت كنم . لیلا!هر چند تو هر روز بر زخم‌‌های من مرهمی تازه گذاشتی ،اما كیست كه بتواند این همه غم را در نگاه یك زن ببیند و تاب بیاورد؟!زمانی بزرگ ترین آرزویم عمر جاودانه بود. اكنون ، مرگ تنها آرزوی من است.من همیشه با علی اكبر بودم . در كربلا هم همین شد. هنگامی كه میدان را زیر پایش به لرزه در می‌آورد و دل‌های دشمنان را در زمین و آسمان معلق نگاه می‌د‌اشت.من همراه او بودم .من بودم و علی بود و یك میدان دشمن...





موضوع: متنوع،
برچسب ها: معرفی کتاب عاشورایی، کتاب پدر عشفوپسر، کتاب سید مهدی شجاعی، معرفی کتاب،
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

ماه خون » معجزات امام حسین (ع)

ماه خون » معجزات امام حسین (ع)

۱٫ دعاى امام حسین علیه السلام مستجاب شد

علامه مجلسى از شیخ طوسى به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:
زنى در مکه طواف مى کرد. آن زن دست خود را از آستین بیرون آورد مردى دست خود را روى دست آن زن نامحرم گذاشت. آن مرد هر چه سعى کرد نتوانست دستش را جدا کند. تا این که مردم قطع طواف کردند و همه آن دو را تماشا مى کردند. خبر به والى مکه رسید، چون والى حاضر شد فقها را طلبید. تمام فقها فتوا دادند که دست آن مرد خائن باید قطع شود، براى این که خلاف اسلام رفتار کرده است. والى گفت: آیا کسى از فرزندان محمد صلى الله علیه و آله در این جا هست؟ گفتند: بلى امام حسین علیه السلام امشب تشریف فرما شده اند. پس والى حضرت را طلبید و عرضه داشت: توجه فرمایید چه بلایى بر سر ایشان آمده است! حضرت این منظره را دیده رو به سوى کعبه گردانید و دست به دعا برداشت و ساعتى دعا کرد. پس از دعا به سوى آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا کرد. پس از این جریان والى عرضه داشت: اى پسر رسول خدا، آیا عقاب کنم او را به این کارى که کرده است؟ حضرت فرمودند: نه (۱)
شاید غرض حضرت این بوده که همان مفتضح شدن میان مردم مکافات عملشان بوده است.

واى بر گبر مسلمان نماى
ساخته بر منبر محمود جاى
دعوى دین و دل بى ترس و باک
مسخره بنمود بر این دین پاک
دزد به محراب چو تنها رود
از پى قندیل و مصلا رود
گربه اگر چه حج اکبر کند
هم به حرم صید کبوتر کند (۲)


ادامه مطلب


موضوع: محرم، داستان،
برچسب ها: معجزات امام حسین، داستان معجزات،
[ دوشنبه 29 آبان 1391 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

محرم

آبروی حسین به کهکشان می ارزد
یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا که حسین بیش از آن می ارزد


عکس های بسیار زیبا با موضوع محرم





موضوع: محرم،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

داستان 4 شمع


 

چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.
اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم
که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم...
که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه کفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم،
چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین
کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد .
کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: « شما که می خواستید
تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟» چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد،
تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. »
چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.
بنابراین شعله امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم.
امیدوارم دوستان همیشه این 4تا رو با هم، همزمان داشته باشین...




موضوع: داستان،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 11:36 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

یا حسین

امشب ...


واژگانم خیس است


اجازه هست دست به دامان وجود گرمتان شوند ؟!







موضوع: محرم،
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

کربلا یعنی...

كربلا یعنى كرامت داشتن ،
رفتن و با خون خود گل كاشتن ، كربلا دیباچه فرزانگى ،
یك زن و هفت آسمان مردانگى ، كربلا یعنی زدل یاهو زدن ،
بر سر نعش جوان زانو زدن ،
كربلا یك دشت یاس و اطلسى ، كربلا یعنى حسین و بی كسى ، كربلا از پشت
خنجر می زند ، تیر
بر بال كبوتر می زند ،
كربلا یعنى هجوم داس ها ،
برحسین و اكبر و عباس ها





موضوع: محرم،
[ شنبه 27 آبان 1391 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

فقر...

فقر از دیدگاه استاد علی شریعتی:
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست .....
فقر ، عریانی هم نیست ......
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ......
طلا و غذا نیست....
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند .....
فقر ، همان گردوخاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ........
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ........
فقر، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست،
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است!




موضوع: سخن،
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

خدای من...


از كوی تو بیرون نشود پای خیالم

نكند فرق به حالم

چه برانی،چه بخوانی

چه به اوجم برسانی،چه به خاكم بكشانی

نه من آنم كه برنجم،نه تو آنی كه برانی

نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد،نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

كس به غیر از تو نخواهم،چه بخواهی چه نخواهی

باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی






موضوع: خدا...،
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

مناجات شهید چمران

خدایا
عذر میخواهم از این که بخود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم
عذر میخواهم که ادعا های زیاد دارم در مقابل تو اظهار وجود میکنم
در حالی که خوب میدانم وجود من ضائیده ی اراده من نیست و بدون خواسته ی تو هیچ و پوچم ,
عجیب آنکه
از خود میگویم
منم میزنم
خواهش دارم و آرزو میکنم


ادامه مطلب


موضوع: سخن، دل نوشته،
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات