تبلیغات
ღღیا ضامن آهوღღ - مطالب بهمن 1391

حدیث

 امام رضا (ع) فرمودند:

اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا خَیراً.

گمــان نیــکو به خــداوند داشته باش زیرا خداوند عــز و جل می فرماید:

من در نزد گمان بنده ام حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش.


 





موضوع: امام رضا(ع)، سخن،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

علت مُلقّب شدن امام هشتم به "رضا" چه بود؟

O ایشان مورد رضا و پسند خدا در آسمان و پسند رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام در زمین بوده است.


O مخالف و موافق، شیعه و سنی او را پسندیدند و ایشان مورد رضا و پسند همه بودند.

O آن حضرت به رضای پروردگار راضی بودند و این خصلت ارزشمند را که مقامی بالاتر از صبر است را به طور کامل داشتند، چنانکه روایت شده در نقش انگشتر حضرت این جمله نقش بسته بود: «ماشاءالله لا قوه الا بالله»(1)

ایشان در هر عصری که بودند، ظهور چنین خصلتی برای اسلام بسیار کارساز بود از این رو این خصلت (رضا بودن) در همه عرصه‌های زندگی ایشان بروز و ظهور کرد .

ایشان مشکلات پیچیده عصرش را با دریایی از سعه صدر، متانت، بردباری حل کردند و مصداق عالی سخن جدشان امیرالمومنین علیه السلام شدند که در مناجات خودشان به خداوند عزوجل چنین فرموند:

«الهی لو ادخلتنی نارک لم اتل انها نار، اقول انها جنتی لان رضاک جنتی، فاینما انزلتنی اعرف رضاک فیه»؛

«ای معبود من! هرگاه تو مرا در آتش دوزخت وارد سازی نمی‌گویم آن آتش است بلکه می‌گویم آن بهشت من است زیرا خشنودی تو، بهشت من است در هر کجا که مرا وارد کنی، رضای تو را در آن می‌شناسم.»(2)

این که برخی معتقدند چون مامون به ولایت عهدی آن حضرت راضی شد از این رو به ایشان رضا گفتند، این نسبت در روایات اسلامی رد شده است، بلکه امام کاظم علیه السلام؛ قبل از خلافت مامون، ایشان را رضا نامیدند. از سلیمان حفص مروزی نقل شده که امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را رضا می‌نامید و می‌فرمود فرزندم رضا را صدا کنید و یا فرزندم رضا به من گفت. و زمانی که با حضرت رضا علیه السلام صحبت می‌کردند ایشان را با ابالحسن خطاب می‌فرمودند.(3)


پی‌نوشت‌ها:

1- جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 91.

2 - حسین، عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1064.

3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر، غفاری، ج 1، ص 26/ علی بن عیسی، الاربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 128.




موضوع: امام رضا(ع)،
برچسب ها: امام هشتم،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

قربون گنبد طلات آقا...

http://img.tebyan.net/big/1387/10/14014490149169221801956180219562312712180.jpg





موضوع: امام رضا(ع)، عکس،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ زهرا علی پور ]

حدیث سلسلة الذهب

شیعیان حدیث‌های زیادی را منتسب به وی می‌دانند یکی از مشهورترین احادیثی قدسی منقول از وی حدیثی موسوم به سلسلة الذهب است که هنگام وداع وی با مردم شهرنیشابور در بین راه چنین گفته‌است که:

مرا پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زین العابدین از پدرش حسین شهید کربلا از پدرش علی بن ابی طالب که گفت: عزیزم و نور چشمانم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل حدیث کرد مرا و گفت‏ شنیدم پروردگار سبحانه و تعالی می‏فرماید: کلمهٔ لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هر کس در این حصار وارد شد، از عذابم محفوظ است.

شیعه می‌گوید: او چند قدمی حرکت کرد و سپس برگشت و گفت:به شرط‌های آن و من از جمله شرط‌های آن هستم. مقصود علی بن موسی از شرط‌ها، اعتراف به این واقعیت است که او مانند پدرانش از سوی خدا امام و حجت است و اطاعتش بر همه واجب است.






موضوع: امام رضا(ع)،
برچسب ها: حدیث سلسلة الذهب، حدیث،
[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

خدایا ...

از پشت پنجره ی باران زده به بیرون مینگرم


شاید کسی بیاید و مرا از تنهایی بیرون آورد


نامه از بال قاصدک به دستم رسید

"اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست"

 





موضوع: خدا...،
برچسب ها: خدا،
[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

ای مهتاب آسمان خلقت

چند صبا حی بود كه می خواستم برایت نامه ای بنویسم.اما نمی شد وحالا دست به قلم برده ام تا حرف هایم را به تو بگویم.ای مونس شب های تارم!ای مولای من!

با خود گفته بودم نامه ام را كنار مزار مادرتان خواهم گذاشت تا زود تر از همه نامه ی من را بخوانی اما به یاد آوردم هرگز جایی برای نامه ام پیدا نخواهم كرد. امروز تصمیم دارم با قلم صبر، به كاغذ اعتقاد حرف هایم را بنگارم وآن را درون پاكت خواهش بگذارم.به رویش تمبر ایمان بزنم وآن را درون صندق اخلاص بیندازم تا پستچی انتظار آن را به دست تو برساند. ای خورشید آفرینش!سال هاست كه سرود آمدنت را در ترنم باران و فریاد آبشاران می شنویم . . . سالها است كه از شهر انتظارمان به قله های رهایی گام می نهیم تا لحظه ای نسیم بهاریت را احساس كنیم.

روزی كه تو به انتظار ما و ما به انتظار تو پاسخ دهیم و از لا به لای كوچه های نم خورده ی بی صبری بیایی، ثانیه های قلبم بی قرار تر از همیشه به تلاطم می افتد وغنچه های مهر آسمان را نور افشانی میكنند .

ای گل نرگس به ما آموخته اند كه ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن است.پس به انتظار ظهورت نشسته ایم .

ای مهتاب آسمان خلقت! تا سپیده ی فرج چند نافله باقی است؟تا كی در آدینه های عمر بادستهایی بلند ندبه ات را التماس كنیم؟ تا كی همچون گل های آفتاب گردان در پی آفتاب باشیم؟

سنگ صبور ماهی سرخ دلم، ببخش اگر زیاد گناه كرده ام،به بزرگواریت مرا از گوشه ی چشمت بی نصیب مگذار.

اولین بار، سالها پیش كه شكوه جمكران حضورت را حس كردم، پرتو های تجلی نگاهت در دلم آتش بازی به راه انداخت كه در وصف هیچ كلمه ای نمی گنجید.حال مدتهاست مانده ام بی راه چاره برای مدارا با قلب خسته ام و تنها آمدن تو تسلی بخش آن است.كلمات سرخ شعرم در انتظار رجعت سبز تو بی قرارند. برای یاری رساندن به فریاد های خاموش عدالت هم كه شده لحظه ها را كوتاه كن و بیا.

پنجره های قلب منتظران رو به آسمان بی كرانت گشوده شده است.تا با یك اشاره ی تو غبار راند و غیبت از دل ها برخیزد و چشم بر تماشای باران ظهورت بنشیند.

ای سكوت و وقار زیبای شب ها! ای درخشش ماه و ستاره ها ،بیا!

هنوز سر همان كوچه ی سبز كه به انتظار ختم می شود ایستاده ایم و بی قرار تر از همیشه نوای انتظار سر داده ایم.





موضوع: دل نوشته، امام زمان(عج)،
[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

بهشت همین جاست

این روزها
نه تنها عکس های ارسالی تلسکوپ هابل
و نه تنهابهشت همین جاست
یافته های علمی دانشمندان ناسا
که دل رمیده ی آن آهوی تنها نیز
خبر از این می دهد:
کهکشان راه شیری
گوشه ای کوچک
از صحن جامع توست.

* * *
خورشید،
هر روز قبل از طلوع
به خاک بوسی
آستان تو می آید
تا از کبوتران حرمت
اذن تابش بگیرد.
همان کبوترانی که
نظم گردش جهان
با صدای بق بقوشان
تنظیم می شود.

* * *
من مانده ام که کدام عظیم ترند:
موج دریاهای خروشان
یا
موج دستانی که سو به ضریحت در حرکتند
و راستی که چه حقیرند دریاها
پیش کاسه های طلایی
سقاخانه ات
همان سقاخانه ای
که سرچشمه ی زلال همه ی
رودهای عالم است.

* * *
هرجا خوبی هست
تو هستی
که نه،
هر جا تو هستی
خوبی همان جاست.

...
این کشف تازه ای نیست:
بهشت همین جاست
گوشه ای از کهکشان حرم تو

سجاد ستوده





موضوع: امام رضا(ع)، دل نوشته،
[ شنبه 21 بهمن 1391 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی، همه برمی خیزند

 

چیز زیادی ندارم بگم،فقط میدونم خاموشی فردای ما جرمی نابخشودنیه،که تاوانش را نه تنها خود ما که کشور ما و نسل آیندمون خواهیم داد.

*********************************

با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها

با تو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم ، تنهایم

تو اگر ما نشوی

خویشتنی

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

 


ادامه مطلب


موضوع: شعر،
برچسب ها: حمیدمصدق، شعر، شعر من اگر برخیزم،
[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

رد پای خدا

خدااااااااا

 

دیشب رویایی داشتم:خواب دیدم رو شن ها راه میرم،همراه با خود خدا و روی پرده

شب تمام روزای عمرم و مثه یه فیلم می دیدم.همونطوری كه به گذشته ام نیگاه میكردم

یكی مال خودم یكی مال خدا.راه ادامه داشت تا تموم روزا تموم شه.اون وقت وایسادم و به

عقب نیگاه كردم،بعضی جاها فقط یه رد پا وجود داشت...اتفاقا،اون جاها سخت ترین روزای

زندگیم بود،روزایی با بزرگترین رنج ها،ترسها و دردها...اون وقت بود كه از خدا پرسیدم:خدایا!تو

به من گفتی كه تو تموم زندگیم با من هستی و منم قبول كردم با تو زندگی كنم.خواهش می

كنم به من بگو چرا اون لحظات درد آور منو تنها گذاشتی؟؟خداوند جواب داد:بنده ام من ترا

دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم

گذاشت،نه حتی برای لحظه ای و من چنین نكردم.هنگامی كه در آن روزها یك رد پا بر روی

شن ها دیدی ،من بودم كه تو را به دوش كشیده بودم .





موضوع: داستان،
[ پنجشنبه 19 بهمن 1391 ] [ 05:13 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]

بخوان ما را ، شعری از سهراب

منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر مارا، سوی ما بازا
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را


ادامه مطلب


موضوع: شعر،
برچسب ها: سهراب سپهری، شعر بخوان ما را، شعری زیبا از سهراب سپهری،
[ چهارشنبه 18 بهمن 1391 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ زهرا علی پور ]