تبلیغات
ღღیا ضامن آهوღღ - دارند می رسند که آبادمان کنند

دارند می رسند که آبادمان کنند


دارند می رسند که آبادمان کنند
دیدند خسته ایم کمی شادمان کنند

دیدند بسته است دو دستان حال مان
سی تیغ می رسند که آزادمان کنند

سی مرغ عشق و قصه سیمرغ های ما
دارند می رسند که امدامان کنند

دیدند تا غبار نشسته است روی مان
می خواستند همسفر بادمان کنند

دیدند باز یک تنه یک مرد مانده است
شیرین رسیده اند که فرهادمان کنند

شاگردهای مکتب آن پیر می فروش
مارا به‌گوش نغمه استادمان کنند

شاید رسیده اند در این راه پرملال
سوی بهشت چشم خود ارشادمان کنند

سی عقده نشسته به حلقوم عاشقان
از راه می رسند که فریادمان کنند

دیدند باز قصه فراموش گشته است
تصمیم شان شده است کمی یادمان کنند

مازندران دوباره بهارش رسیده است
اردیبهشت در دل مردادمان کنند

از ده هزار و چهارصد و پنج مرد باز
یک عده آمدند که دلشادمان کنند

از کربلای رنج که شد کربلای پنج
برگشته اند عشق به بنیادمان کنند

برگشته اند از پس آن جام زهر تا
آماده بهر صحنه مرصادمان کنند

حال خراب ما همه جا نقل مجلس است
دارند می رسند که آبادمان کنند

محمدعلی رضاپور




موضوع: شعر، متنوع،
[ جمعه 16 مرداد 1394 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ الهه ... ]